Home | مجله جوانان با مسیح | مقالات | موعظه | کتاب مقدس | اخبار | تلویزیون

شهادت زندگی خواهر آناهیتا

 

 

         من آناهیتا, 21 ساله از ایران هستم. در تابستان سال 2003 به عیسی مسیح ایمان آوردم و قلب خود را به اوسپردم. و حالا من خیلی خوشحالم که یکی ازفرزندان او هستم.
من در یک خانوادۀ مسلمان به دنیا آمدم. همیشه در تلاش بودم که برای پیدا کردن خدا, همۀ قانون های اسلام را رعایت کنم تا بتوانم یک شخص خوبی برای خداوند بشوم.
پدرم در سال 2000 بخاطریک سری از مشکلاتی که در ایران داشت به پاکستان آمد. بعد از 2 سال من و مادر و خواهر کوچکم به پاکستان آمدیم و متوجه شدم که پدرم به مسیحیت روی آورده و مسیحی شده اما با این حال هیچ اهمیتی به این موضوع نمی دادم.
بعد از مدتی پدرم به من کتاب مقدس دا د , و تنها چیزی که گفت این بود: " این کتاب را بخوان"
من شروع کردم به مطا لعۀ کتاب مقدس, خیلی برایم جالب بود.وقتی در کتاب مقدس از معجزات مسیح می خواندم گریه می کردم اما, همینکه کتاب را
می بستم, همۀ چیزهای را که خوانده بودم فراموش می کردم و دوباره شروع به خواندن نماز وانجام کارهای اسلامی می کردم.
در آن زمان ما مشکلات زیادی داشتیم و هر روزه مشکلاتمان بیشتر می شد, وهمچنین من دربارۀ حقیقت گیج شده بودم, نمی دانستم کدامین خداوند, خدای حقیقی است, خدای من یا خدای پدرم؟
این سوال همیشه توی ذهن من بود و باعث آزار من می شد اما هیچوقت جوابی برای سوالم پیدا نمی کردم, در نهایت برای به دست آوردن حقیقت به سوی خداوند رفتم و از او درخواست کردم که راه حقیقت را به من نشان دهد, به خداوند گفتم: من هیچ دعا و نمازی را انجام نخواهم داد تا زمانی که او به من نشان دهد که کدامین راه, راه حقیقی است.
روزها و ما ه ها سپری می شد اما من هیچ چیزی از خداوند نمی دیدم. مشکلاتمان هر روز بیشتر می شد و بخاطر همۀ آن مشکلات, خواهر کوچکم دچار افسردگی شدید شد.
من خیلی گریه می کردم وهمچنین به طریقۀ خودم برای شفای خواهرم دعا می کردم, اما هیچ نتیجه ایی نگرفتم, احساس نا امیدی و شکست می کردم. به اتاقم رفتم و همۀ درها را بستم, در کنار آئینه ، عکس کوچکی از مسیح داشتم که تاجی از خار بر سرش داشت ناگهان در مقابل عکس عیسی زانو زدم و با چشمانی پر از اشک به مسیح می گفتم: تو ادعا می کنی که خدای واقعی تو هستی, پس اگر واقعا خدا هستی , باید خواهر مرا شفا دهی و به من ثابت کنی که" خدای حقیقی تو هستی" .
بعد از آن دعا مسیح به دعا و درخواست من پاسخ داد و خواهرم شفای کامل را دریافت کرد, یکشنبه آینده تصمیم به رفتن کلیسا به همراه پدرم را گرفتم. کلیسای که می رفتم, کلیسایی به زبان انگلیسی بود, و زبان انگلیسی من در آن زمان خوب نبود, اما به حد خیلی کم متوجه می شدم, کشیش کلیسا به همۀ ایمانداران گفت: برای چند دقیقه دو نفر به دو نفر برای یکدیگر در دعا باشید, در همین میان یک ایماندار آفریقایی بدون اینکه من متوجه شوم دستان مرا درمیان دستانش می گیرد و به طور خیلی جدی برایم دعا می کند,دعا و طریقۀ دعای این ایماندار آفریقایی برایم جالب و همینطور خنده دار بود,به طوری برایم دعا می کرد که گویی از همۀ مشکلات من آگاهی دارد.
در تمام مدت دعا من می خندیم, تا اینکه دعا به اتمام رسید و بعد دعا همه به پا ایستادن و شروع به سراییدن سرود کردند,نام سرود " خداوند نیکوست" بود. وقتی که به این سرود گوش می کردم ناگهان گریه کردم و خجالت زده شدم از اینکه چرا برای کسیکه صادقانه برایم دردعا بود خندیدم, در همان لحظه به صلیبی که در مقابل من بود خیره شدم و" ناگهان صدایی شنیدم" که به من گفت:" این است همان راه حقیقی که به دنبالش بودی,اگر قلب خود را باز کنی و یک جای کوچک به من بدهی , من به درون قلبت خواهم آمد"
من چنان احساس شادی می کردم که هیچوقت در زندگی چنین احساسی را تجربه نکرده بودم.
مشکلات ما همچنان باقی بود اما با این تفاوت که دیگر بر دوش من نبود بلکه در دستان مسیح بود و من واقعا این را حس می کردم.
خواهران و برادران عزیز, من هنوز هم در مشکلات هستم, اما مسیح به من نشان داد که با ایمان داشتند و وفادارماندن به او همه چیز امکان پذیر است.
من خیلی خوشحال هستم که خداوند راه حقیقی رادرسنین جوانی به من نشان داد.
خدا را شکر می کنم برای اینکه تنها فرزنده یگانه اش عیسی مسیح را بخاطر گناهان ما قربانی کرد تا ما ، از اسارت گناه آزاد شده و بخشیده شویم.
تنها جلال از آن عیسی مسیح است.خداوند به تک تک شما برکت دهد به امید اینکه قلب شما نیزلمس وجایگاه مسیح خداوند شود.
برکت خداوند بر شما باد.آمین !

خواهر شما در مسیح خداوند آناهیتا.
                 

 

 
 
Home | مجله جوانان با مسیح | مقالات | موعظه | کتاب مقدس | اخبار | تلویزیون
Copyright [2004-2006] [Christ for Iran]. All rights reserved