|
عیسی مسیح می
فرماید: چند بار خواستم فرزندان تو را جمع کنم همانطور که مرغ جوجه های
خود را زیر بال خود می گیرد، اما تو نخواستی .
یکی از
نویسندگان مسیحی می نویسد: سالها پیش در یک شب زمستانی در مزرعه پدرم
به اصطبل رفته تا به حیوانات سرکشی کنم ، و احتیاجات خوراکی آنها را
در اختیارشان بگذارم.
شب بسیار سردی
بود، به حدی که دور در قسمت اسبها یخ بسته بود و باز نمی شد، وقتی
داشتم به دنبال طبر می گشتم که بتوانی یخهای در را بشکنم ، ناگهان چشمم
به مرغی افتاد که روی زمین نشسته و جوجه هایش را زیر بالهایش گرفته
بود، سر مرغ رو به پایین بود و بالهایش را پهن کرده بود تا بتواند همه
جوجه ها را گرم نگه دارد. ناگهان این تصویر مرا به یاد عیسی مسیح
انداخت که چطور همانند این مرغ مادر می خواهد ما رازیر بالهای خود
بگیرد و ما را در امنیت ساکن بسازد. دقیقا" همانند همان جوجه ها ما هم
می توانیم تصمیم بگیریم که آیا می خواهیم تحت حمایت مسیح قرار بگیریم
یا نه.
البته شاید
این مرغ هم دنبال جوجه هایش افتاده که پیشش بیایند ولی اکثرا" این جوجه
ها خودشان طبیعتا" به نزد مادر می روند، تا در زمان مصیبت و طوفانها در
امان باشند، چون خوب تشخیص می دهند که به کسی بزرگتر و قویتر از خودشان
احتیاج دارند که نجانشان دهد و از آنها حمایت کند. در حالیکه با کمال
تاسف اکثر ما انسانها این درک و تشخیص را نداریم. عیسی مسیح بر روی
صلیب با آغوش باز از ما می خواهد که به نزدش برویم و نجاتی را که مهیا
کرده بپذیریم . هیچ کس نمی تواند این نجات را از طرف ما قبول کند و
هیچکس را هم نمی شود به زور نجات داد. اگر ما خود به طرف خدا برنگردیم
هیچکس نمی تواند برای ما کاری بکند، تنها راه چاره این است که درک کنیم
در طول زندگی برای رهایی از گناهان خود به عیسی مسیح و نجانی که با مرگ
فداکارانه خود بر روی صلیب مهیا کرده است احتیاج داریم. خداوند می
خواهد با ما یک رابطه عاشقانه و پر از محبت برقرار کند، نه آن رابطه ای
که بر مبنای شریعت و قانون است، زیرا رابطه ای ظریف شریعت فقط ما را
مجبور می کند که چند عمل اجباری بدون محبت انجام دهیم و آنهم فقط برای
رفع مسئولیت . اگر امروز خود را گناهکار می دانید این مهم است که
بدانید خدا چقدر شما را دوست دارد، البته نه گناهان شما را بلکه خودتان
را. او آنقدر شما را دوست دارد که پسر یگانه خود را فرستاد تا جای ما
را بگیرد و برای گناهان ما بمیرد. تا بدینوسیله بتوانیم رابطه ای بر
مبنای محبت را با خدا آغاز کنیم.
حقیقت این است
که گناه ، ما را با خداوند بیگانه و غریبه کرده است، یکی از انبیای عهد
عتیق به نام اشعیا می گوید: هان دست خدا کوتاه نیست که بتواندنجات بدهد
و گوش او سنگین نیست تا نشنود ولی گناهان ما مانند دیوار بلندی باعث
جدایی بین ما گردیده است . خدا ما را دوست دارد، حتی زمانیکه گناهکار
بودیم، چون مسیح مرد برای خدانشناسان.
خداوند به
حزقیال پیامبر فرمود: به مردم بگو، من از مرگ گناهکاران خوشحال نمی شوم
بلکه خوشی من آن است که آنها برگشته و نجان یابند، همچنین خداوند می
فرماید: برگردید از راه های شرارت آمیز خود برگردید، چرا باید بمیرید،
من شما را دوست دارم. خداوند امروز شما را دوست دارد و صدایتان می کند
تا نزد او برگردید او نجات عظیمی را برای گناهکاران فراهم کرده چون
دوستشان دارد، ولی اگر شما نجات خداوند را قبول نکنید و آنرا رد کرده و
راهی را که برای بخشیدن گناهان تمام انسانها مهیا شده نپذیرید، در واقع
مثل این می ماند که دست خدا را پس زده و او را رد نموده اید و برای او
راهی باقی نمی گذارید و با اینکه از نابودی گناهکاران خوشحال نمی شود،
ولی باید شما را مجازات کند چون خدای عادلیست.خدا پدر آسمانی ماست و
از مجازات ما شاد نمی شود بلکه خوشحالی او در نجات ماست.
پس بیاید
همانند جوجه هایی که برای رهایی از خطر به زیر بال و پر مادر خود رفته
بودند ما نیز زیر بالهای خداوند پناه بگیریم تا از روز هولناک داوری
نجات و رهایی یابیم.
|