Home | مجله جوانان با مسیح | مقالات | موعظه | کتاب مقدس | اخبار | تلویزیون

نیکی و بدی

 

 

 عيسي مسيح درباره خوبي و نيكي چه ميگويد

 

شخص خوب، چون خوش قلب است، اعمالش نيز خوب است. شخص بد، چون بد باطن است، اعمالش نيز بد است. آنچه در دل شخص باشد از سخنانش آشكار ميگردد!

                                                                                         (انجيل لوقا   45 :6)

 

 تعليمات اخلاقي عيسي مسيح شاهد قدرت و سلطة خداوندي اوست. قبلا در مورد يگانگي و وحدت خدا و بشر در تعليمات مسيح سخن گفتيم. حال ببينيم كه او درباره نيكي چه ميفرمايد.

زماني كه تعليمات فيلسوفان و رهبران ديني بزرگ گذشته و حال را در برابر نور تابنده و خيره كنندة مسيح بنظر مي آوريم، ميبينيم كه آنها مانند نور ماه در برابر خورشيد فروغي ندارند. هيچكس نتوانسته به ميزان و سرمشق خارق العاده اي كه مسيح براي زندگي در نظر گرفته برسد و يا از آن بگذرد. عيسي استاد اساتيد و استاد بشر است، در تعليم نيكي كسي نتوانسته به گرد پايش برسد.

عيسي به ما مي‌آموزد كه نيكي دروني است و از دل بر ميخيزد و ميفرمايد: (.فكرها و گفتار زشت انسان است كه او را نجس ميسازند  « انجيل مرقس  16- 15 : 7») .

در آن زمان مانند روزگار ما، نيكي و نيكي كردن بمعناي پيروي از قوانين بخصوص و موافقت ظاهري با بعضي اصول تلقي مي شد. مثلا فريسيان، از همه قانونها و سنتهاي پدرانشان پيروي ميكردند. آنها با جديت تلاش ميكردند كه همه احكام و حتي بي ارزشترينشان را پيروي كنند. اما عيسي به آنها فرمود كه رحمت، محبت، درستي و مهرباني كه مهمترين قسمت قانون و شريعت است - و از دل بيرون مي آيد را فراموش كرده اند! آنهابا فعاليتهاي اندكي كه در زمينة دينشان ميكردند توقع داشتند كه لباس نيكي را بر دل سنگي و سنگين خويش بپوشانند. اما نيكي واقعي در درون است. مسيح در مقابل ما مي ايستد و مي پرسد اي انسان دلت را به من نشان بده!

خداوند ما در قسمتي از موعظه خويش بر فراز كوه از قانون در ميگذرد و در ماوراي آن، از ما ميخواهد كه روح قانون را اطاعت كنيم. او بطور شگفت انگيزي به ده فرمان خداوند ـ كه به موسي داده شد-  معني اخلاقي عميقي ميدهد و ميفرمايد: (گمان نبريد كه آمده ام تا تورات موسي و نوشته هاي ساير انبيا را منسوخ كنم. من آمده ام تا آنها را تكميل و به انجام برسانم  « انجيل متي  17 : 5 »). ميفرمايد كه آمده ام تا آنها را تكميل و به انجام برسانم، آنگاه به پنج حكم از ده فرمان اشاره ميفرمايد و تعليم ميدهد و آنها را با منعكس ساختن در دل تكميل ميكند.

شخصي كه اولين بار در آزمايشگاه قطرة آبي را با چشم مسلح يا ميكروسكوپ-  ميبيند، هيچ وقت آن صحنه را فراموش نميكند. بيننده هميشه آب را خالص و بي آلايش تصور ميكرد، غافل از اينكه در يك قطره آب به اندازه اين دنيا جانداراني وجود دارد كه بعضي از آنها ترسناك و خوف بر انگيزند. ايمانداري گفت: زماني كه نخستين بار در موعظه بر فراز كوه دقت كردم و خواستم معني راستين آنرا بيابم، جهاني تازه درجلوي چشمانم ظاهر شد و پرتو نور راستي و محبت خدا را در آن ديدم و همچنين وقتي به زندگي خود در فروغ مسيح نگريستم، بعضي چيزها را ترسناك ديدم.

عيسي مسيح نيز با چشمي مسلح بدرون ما مي نگرد و وجود جانداران ترسناك را به ما گوش زد ميكند. در اين زمينه ميفرمايد: (گفته شده است كه هر كس مرتكب قتل شود، محكوم به مرگ ميباشد. اما من ميگويم كه حتي اگر نسبت به برادر خود خشمگين شوي و بر او فرياد بزني، بايد تو را محاكمه كرد؛ و اگر برادر خود را ابله خطاب كني، بايد تو را به دادگاه برد؛ و اگر به دوستت ناسزا گويي، سزايت آتش جهنم است  « انجيل متي  22 21 : 5»).

 

احكام عمل را محكوم ميكند، ولي عيسي انديشه و نيت آنرا. احكام قتل را ممنوع ساخت ولي مسيح خشم كه محصول آن قتل است را محكوم ميكند. احكام به ظاهر و نما توجه دارد ولي عيسي به ريشه و اساس. اينجا اين سئوال پيش مي آيد كه مشكل و درد دل ما چيست؟ آيا در دل ما تنفر و كينه و ميل تندي كردن و سختگيري و نابخشودگي و نامهرباني نهفته است؟

عيسي به ما هشدار داده و ما را آگاه ميسازد كه اين خصوصيات انگيزه قتل را فراهم ميكند. اين خصوصيتها

از نظر كيفيتي يكسانند، فقط در درجه شدت با هم تفاوت دارند.

يك حكم ديگري كه بسيار جلوه گري ميكند اين است: (گفته شده كه زنا مكن. ولي من ميگويم كه اگر حتي با نظر شهوت آلود به زني نگاه كني، همان لحظه در دل خود با او زنا كرده اي  «  متي28 - 27 : 5  »)،

گناه و ناپاكي لكة ننگي است بر دامن اجتماع. ناپاكي محبت حقيقي را تباه كرده، روح و مال آدمي را به باد فنا برده و شخصيت انسان را خوار ميكند.

ناپاكي و آلودگي از درون انسان آغاز ميشود و نه تنها در عمل، بلكه در انديشه نيز وجود دارد. نبايد فراموش كنيم كه پيش از آن كه علمي بنام روانشناسي بوجود آيد، خداونمان مسيح فرموده كه انديشه ما ـ‌ در ميل به آلودگي ـ  محرك ماست.

اگر خودرا با ناپاكيها خو دهيم، آلودگيها زندگي ما را تسخير ميكنند. امروزه در بسياري از نقاط اين كرة خاكي سيل آلودگي و تباهي جاري شده و سد اخلاق را شكسته! آنچه ميان انسانها در اين جا و آن جا روي ميدهد نشان آلودگي و ننگ است! بد اخلاقي و فساد در ميان انسانها بيش از حد رشد كرده! در پشت خانه هاي برباد رفته و دلهاي سياه انسانها گناه و آلودگي قرار دارد! اين است شرح حال درون بعضي از ما انسانها!

شايد كسي بپرسد كه چگونه ميتوان دل را تغيير داد و دلي ديگر را جايگزين نمود؟ در پاسخ به اين سئوال بايد گفت كه  جلال و شكوه مسيح و انجيل دل را تغيير ميدهد و دلي ديگر را جايگزين ميكند. مسيح قصد ندارد كه نفسانيات ما را تحت فشار قرار دهد و غريزه هاي فطري را خاموش كند. او اين غريزه  را به راهي نو هدايت ميكند و اميال نو در ما پديد مي آورد و بذر تازة محبت را در دل ما مي كارد. عيسي زنان و مردان را قوي مي

نمايد كه در برابر محركات، واكنش و انعكاس نويني را بروز دهند! لطفا دقت فرماييد كه چه كار خارق العاده اي از مسيح سرميزند، زناشويي به دست او تقديس شده و  تبديل به يك پيوند روحاني ميگردد. روح بخشايش و مهري كه او به زنان و مردان ميدهد، تفاهم و درستي و اطمينان آنان را نسبت به يكديگر افزون ميكند!

مسيح زنان را رهايي بخشيده و آنان را به مقامي عالي توام با وقار و احترام رسانده است. او مهر و محبت را پاك ساخته و آنرا از خود خواهي و ناپاكي زدوده است. عيسي روان آدمي را آزاد ساخته و مقرر داشته كه پاك و بخشنده باشد، و روبروي ما ايستاده و در خواست ميكند كه: اي انسان دلت را به من نشان بده تا درآن نفوذ كنم!

ا

كنون اجازه دهيد كه به واقعيت عميق ديگري توجه كنيم. عيسي درباره قسم خوردن ميفرمايد: ( باز گفته شده كه قسم دروغ نخور و هرگاه به نام خدا قسم ياد كني، آنرا وفا كن. اما من ميگويم: هيچگاه قسم نخور، نه به آسمان كه تخت خداست، و نه به زمين كه پاي انداز اوست، نه به اورشليم كه شهر پادشاهان؛ به هيچيك از اينها سوگند ياد نكن. به سر خود نيز قسم نخور، زيرا قادر نيستي مويي را سفيد يا سياه گرداني. فقط بگو بلي يا نه. همين كافي است. اما اگر براي سخني كه مي گويي، قسم بخوري، نشان ميدهي كه نيرنگي در كار است  « انجيل متي 37 33 : 5»)، به عبارتي خداوندمان مسيح به ما ميگويد كه اخلاقهاي نو، پيمانهاي كهنه را غير ضروري ميسازد. اگر كسي راست بگويد نيازي به قسم خوردن و يا تأكيد ندارد كه كلامش را پشتيباني كند. در حقيقت هيچ راهي براي تصديق درستكاري و عدالت بشر نيست جز احترام وجدانيش به دستورات خدا. اگر در دل يك نيروي ناظر و خودداري نباشد و همچنين احترام دروني نسبت به عدالت و حق و حقيقت يافت نشود، هيچ پيماني چه سياسي و چه اجتماعي- پايدار نخواهد ماند و عدالت بر پا نخواهد شد. نا فرماني دروني سبب اغتشاش، نابساماني و بي عدالتي در جهان ميشود. همين بس كه هم اكنون نظري به پيرامون خود بياندازيم تا اين مسئله را بهتر درك كنيم.

يكي از انديشمندان مغرب زمين اخيرا اعتراف كرد كه انسانها بيش از اين به فراگرفتن فنون و علوم نوين نياز ندارند، چون نياز اصلي فراموش شدة آنها اخلاق و خلق و خوي نيكو و روحاني است. بسياري از مشكلات ما انسانها از نقايص اخلاقي و معنوي سر چشمه ميگيرد. مثلا هر جا علامت راهنمايي نصب شده بايد مامور پليس يا دوربينهاي كنترل مخفي هم وجود داشته باشد تا قانون اجرا شود و يا اگر نيرويي از بيرون - بنام قانون-  به افراد فشار نياورد ممكن نيست كه يك اجتماع مرتب و منظم و خالي از هرگونه فساد و بيعدالتي بوجود آيد. 

 

چه چيزي بر اعمال شما نظارت ميكند؟ خواهش ميكنم كه به اين سئوال جوابي منطقي بدهيد، پاسخي كه از ته دل شما برآيد. آيا از اين نظر خوبيد چون قانون و جامعه بر شما نظارت دارد و ميترسيد كه در صورت اشتباه كردن جريمه شويد؟ يا اينكه از فكرها، حرفها و قضاوت مردم -دربارة خود- هراسانيد؟ آيا اجبارا خوب هستيد يا واقعا از ته دل ميخواهيد خوب باشيد؟ بسياري از مردم ظاهرا خوبند، چون ميترسند كه كار بد بكنند. اما آنها به راستي خواهان نيكو كاري نيستند؟

عيسي به ما تعليم ميدهد كه نيكي در دو صفت خلاصه ميشود: فروتني و محبت.فروتني و محبت زمينه هايي هستند كه در آن همة نيكيها نمو ميكند و بدون آنها، پايه فضيلت واقعي ريشه نميگيرد.

فروتني در برابر غرور ميباشد. غرور همان صفت است كه انسانها را به بدبختي گرفتار ساخته و آنها را به سركشي در برابر خدا و حقوق ديگران واداشته! غرور يكي از اصلي ترين پايه هاي گناه است. مسيح به اين جهان آمد تا نيروي غرور را نابود سازد و انسانها را مطيع و فرمانبردار پدر خدا- سازد تا در نهايت، آزادي و صلح و خوشي واقعي بنا گردد. زندگي مسيح جلوة واقعي فروتني و اعتماد كامل به پدر آسماني ماست. عيسي ميفرمايد: من فروتنم و فروتني او نسبت به پدر، آزادي و پيروزي را نشان ميدهد.

دربخش دوم نامة پولس به مسيحيان فيليپي(Philippians) آياتي مكتوب شده كه حتي تصور آنها براي ما انسانها خصوصا خود من كمي سخت است(چه برسد به درك كامل آن): ( شما بايد همان طرز فكري را در پيش گيريد كه مسيح داشت. او با اينكه ماهيت الهي داشت، اما نخواست از اختيار و حق خدايي خود استفاده كند؛ بلكه قدرت و جلال خود را كنار گذاشت، و به شكل يك بنده درآمد، و شبيه انسانها شد؛ و حتي بيشتر از اين نيز خود را فروتن ساخت، تا جايي كه حاضر شد مانند يك تبهكار، بروي صليب اعدام شود   « فيليپيان 8 5 : 2»). بياييد فروتني ميسح خداوندمان-  يعني فرزند خدا را لحظه اي مرور كنيم. او در آخوري زاده شد و با دستان خود زحمت كشيد و از ثمرة دست خود نان خورد و در ميان مردم همچون خادمي خدمت كرد، بدون آنكه به لذات دنيوي بپردازد و از حقوق خود دفاع كند. مسيح خود را حقير ساخت و بروي صليب به خاطر مردم ساده و عادي جهان جان سپرد.

وقتي صليب شگفت انگيز كه برروي آن پادشاهي پيروز جان داد را ميبينيم، بزرگترين و ارجمندترين لذاتي كه در زندگي برده ايم در نظر بيهوده جلوه ميكنند و از غرور خود خجل ميشويم.

اگر ما اندكي با عيسي آشنا باشيم، كمي از غرور ما كاسته ميشود، و در صورتي كه ما او را خداوند خود بدانيم، غرور ما كاملا شكسته ميشود. حالا ميخواهيم فروتني عيسي را بيشتر بشناسيم. هيچ تصور نكنيد كه كه اين فروتني حقارت و شكست خوردن از شيطان ميباشد، اصلا چنين چيزي نيست. عيسي فرمود: (.خوشا بحال فروتنان، زيرا ايشان مالك تمام جهان خواهند شد « انجيل متي آيات اول فصل 5»). فروتنان كساني هستند كه كه هيچ ادعايي در درون ندارند. ملكوت خدا با آنهاست و وارثان زمين ناميده شده اند.آنها در ميان انسانها هستند و با جان و دل حاضرند كه ديگران را هم در ميراث خود شريك كنند.

اگر به زندگي ميسح نظري عميق بياندازيم ميبينيم كه او نيامد كه كسي به او خدمت كند، بلكه خدمت كرد و جان خود را براي انسانها فدا كند. لطفا توجه فرماييد كه فروتني راستين چه نتيجه شگرفي را براي ما ارمغان ميآورد و در روابط روزمرة ما انسانها اين صفت خاصه موجب تفاهم و هماهنگي ميشود!

فروتني را بايد با محبت درآميخت. محبت قانون اول و مهمترين حكم پدر آسماني است. مسيح به ما مي آموزد كه خدا را با تمام دل و جان دوست بداريم و همساية خود را محبت كرده و دشمننان خود را نيز دوست داشته باشيم. پس ميتوان در جمله اي گفت كه شرط لازم براي اجراي قوانين بعدي ديگر خدا، اجراي قانون اول است.

اين آزمايش نهايي(منظور فروتني و محبت است)، سر آغازيست براي رابطة صحيح و روحاني ميان آفريدگار و انسانها. در نامة اول يوحنا آمده است: ( اما كسي كه محبت نميكند، خدا را نميشناسد، زيرا خدا محبت است   «  نامه اول يوحنا  8 : 4 »). اگر ما محبت راستين در دل نداشته باشيم، مراسمهاي عشاي رباني، دعاها، ستايشها، نوشتنها و سرودنها نزد خدا هيچ اجري ندارند.

زماني كه طعم شيرين محبت خداوندمان مسيح -  را در دل ناچيز و محدود خودمان حس ميكنيم، ميبينيم كه بي مهري ما چه طعم تلخي به بار آورده بود، چقدر درد و رنج داشتيم و در تاريكي كور مال كور مال به هر طرفي ميرفتيم. پس بيهوده نيست كه عيسي ميفرمايد: اي انسان دلت را به من نشان بده تا در آن نفوذ كنم!

عيسي مسيح  همه را با مهر و خلوص نيت دوست دارد و همدردي خود را آشكارا نشان ميدهد، اما ما انسانها گاهي محبت خود را پنهان ميكنيم. ما به محبت مسيح محتاجيم.  عيسي ماهيت محبت راستين خود را قبل از مصلوب شدنش اينگونه وصف فرمود: ( بزرگترين محبتي كه شخص ميتواند در حق دوستانش بكند، اينست كه جان خود  را در راه ايشان فدا كند. محبت را بايد اينگونه سنجيد   « انجيل يوحنا  13 :15»). لطفا به يكي از جملاتي كه مسيح در واپسين لحظات عمر خود در اين كرة خاكي بروي صليب فرمود توجه فرماييد : پدر اينها را ببخش، چون نميدانند چه ميكنند.آنگاه محبت بيكرانش را بر همگان آشكار ساخت.

 

استاد ما عيسي مسيح مطلب مهم ديگري را نيز به ما مي آموزد. او ميفرمايد كه بدون سر لوحه (سرمشق)و ميزان مقدس بي همتايش، محبت غير قابل دريافت ميباشد. محبت از خدا مي آيد و اگر بيهوده به تكاپو بيفتيم كه آن را جاي ديگري بيابيم، هيچوقت به آن نميرسيم. اين هديه پدر آسمانيست كه بايد از طريق يگانه فرزندش مسيح-  به ما برسد. پولس در يكي از نامه هايش فرمود: ما مسيح را دوست داريم، ولي او ما را از قبل دوست داشت. پس در دل ما زبانه هاي آتش مهر و محبت مسيح برافروخته شده. پطرس بدخو و تند مزاج و منكر مسيح را چه چيزي نيكو ساخت؟ آيا تصميم و كوشش اخلاقي خودش بود؟ يقين بدانيد نه، آن عيسي بود كه پطرس را نيكو و با محبت ساخت و مقامي عالي داد. پس از رستاخيز، مسيح دوست لغزيده در ايمان خود را(منظور پطرس است)يافت و بخشيد و او را با روح پاك روح القدس- پر ساخت. زماني كه شخصي به محبت و بخشندگي خدا در عيسي ميسح پي برد، در روح و روانش اثري جاودان بجا ميماند و مانند پولس فرياد ميزند: محبت مسيح  را .. .

 

بايد اعتراف كنم كه من هم شخصا بر فقدان نيكي و محبت خويش آگاه نبودم، ولي ميدانستم كه مغرورم و بي مهرم، ميدانستم كه در راه پيدا كردن محبت و نيكي شكست خورده ام. اما مسيح مرا يافت و ياري نمود و چون بر او اعتماد كرده و پيرويش نمودم، فروتني و محبتش را به من ارزاني داشت تا دل من نيز مزة محبت و نيكي را بچشد. ‍دوست گرامي، هموطن عزيز، اي كساني كه اين مقاله را رويت ميفرماييد، لطفا  كمي بيانديشيد و فراموش نفرماييد كه مسيح ندا ميدهد: اي انسان دلت را به من نشان بده تا محبتم را در آن جايگزين كنم!

  

به اميد آن روزي كه همه دلهايمان را به مسيح ‌‌‌‌‌‌هديه دهيم تا آن محبت راستين را درقلبهايمان جايگزين نمايد. آمين

 

 

 

دوست و خواننده گرامي؛

كليه انتقادات، پيشنهادات و  سئوالات  شما را از صميم دل مي پذيرم و در اسرع وقت پاسخ خواهم داد. شما ميتوانيد با  اين آدرس پست الكترونيكي با بنده تماس حاصل فرماييد:

 

  St_Khadem_Jesus@Yahoo.de

 

 

                     خادم خداوندمان مسيح، استيفان -ف. آلمان

                                                                                     Stefan. F. From Germany Jesus servant,

 

                           خادم خداوندمان مسيح، استيفان. آلمان

 

 
Home | مجله جوانان با مسیح | مقالات | موعظه | کتاب مقدس | اخبار | تلویزیون
Copyright [2004-2006] [Christ for Iran]. All rights reserved