|
مسيح دربارة كارهاي
دشوار چه ميگويد
هرگز خوراكي كه انسان ميخورد، نميتواند او را نجس كند.
فكرها و گفتار زشت است كه او را نجس ميسازد.
انجيل مرقس 16 - 15 :7
در اين روزها،
انديشمندان و عالمان سخت در تلاشند تا راه كاري براي ادارة اين جهان
افسار گسيخته و بي لجام پيدا كنند، غافل از اينكه چنين راه كاري را
ميباست خود آدميان در خويشتن خويش جستجو كنند.
شاعري بنام Karl
Sandberg
در يكي از
اشعارش بنام جهان وحش ميگويد: "
گرگي درون من است. از اين گذشته، جانوران ديگري نيز درون من هستند كه
بايد با مبارزه و ستيز آنها را رام كنم! كيست كه شير خشم از درونش نعره
نكشيده باشد؟ چه كسي صداي پاي ببر حسادت كه هر لحظه روح ما را رنج
ميدهد را نشنيده است؟ كيست كه در درون خود صداي شغال انتقاد را كه از
عيوب و ناكاميهاي مردم تغذيه ميكند و آنها را زخمي و پاره پاره ميسازد
نشنيده باشد؟ چه كسي گرفتار پيچش مار فريب نشده؟ ماري كه انسانها را در
ميان پيكر خود ميفشارد و از زبانشان سر بيرون ميآورد. چه كسي
گرفتار طاووس غرور و خود بيني نشده؟ طاووسي كه بالا و پايين مي پرد و
چتر مي اندازد. اينها جانوران دورن من هستند".
با خواندن اين شعر
براي من اين سئوال پيش مي آيد كه آيا تنهايي ميتوانم باغ وحش
درون خود را كنترل كنم؟ اجازه بدهيد پاسخ اين سئوال و سئوالات
شبيه آن را در كتاب مقدس جستجو كنيم.
انجيل به ما پيشنهاد
ميكند كه جانوران درون خود را بشناسيم و آنها را با نامهاي خود
بخوانيم. ( ... اگر گناهان خود را به او اعتراف نماييم، ميتوانيم
اطمينان داشته باشيم كه او ما را مي بخشد و از هر ناراستي پاك ميسازد
... . « اول يوحنا 9 :1»).
در باغ وحش و كنار هر
قفسي ، تابلويي وجود دارد كه نام علمي حيوان، موطن و ... بروي آن نوشته
شده است. تصور كنيد كه چه اغتشاشي پيش مي آيد اگر ترتيب قفسهاي حيوانات
به هم بخورد. مثلا شيرها را كنار بره ها قرار دهند و خرگوشها را كنار
يوز پلنگها! يا اجازه دهند كودكان مارها را نوازش كنند!
انسانهاي زيادي بر سر
نامهايي كه كتاب مقدس بر انفعالات روان گذاشته است دعوا كرده اند.
بسياري با شدت از تشخيص وديعة مسيحيت نسبت به ماهيت آدمي، مخالفت
دارند.
درحقيقت آنها با آنچه عيساي مسيح دربارة درون وحشي آدميان گفته است
مخالفت دارند.
با اينهمه مسيح به نيكي به ما مي آموزد كه درون ما چيزهاي وحشي و درنده
وجود دارد كه او آنها را
گناه
ميخواند. ( هيچ چيز مانند دل انسان فريبكار و شرور نيست... . «
ارميا 9 :17»).
از آغاز قرن بيستم، علما، جامعه شناسان و روانشناسان
بيش از حد به آموخته هايشان مي باليدند. آنها بر اين باور بودند كه"در
باطن آدميان هيچ چيز بدي ديده نميشود و حالات شرارت بار انسانها همه
حاصل كمبود و محروميت هاست".
پس توصيه كردند
كه "محروميت
زدايي كنيد".
آنگاه جنگ جهاني اول(WWI)
با خشم فراوان از راه رسيد كه جز ويراني و كشتار چيزي باقي نگذاشت.
مدتي از جنگ اول جهاني نگذشته بود كه جنگ جهاني دوم(WWII)
آغاز شد كه نتيجة آن ويراني و قرباني شدن 54 ميليون انسان بود. از آن
زمان تاكنون ما شاهد جنگهاي ديگري بوده و هستيم. كره، ويتنام، مصر،
اسرائيل، لبنان، ايران و ... تا جنگهاي اخيردر افغانستان و عراق. همة
اين جنگها و شرارتهاي بيشتري كه ناميدن آنها در اينجا الزامي ندارد
زادة همان جانورانهاي درنده خوي درون انسانهاست. با همة اين اوصاف آيا
ميتوان گفت كه در باطن آدميان هيچ چيز بدي ديده نميشود؟! آيا اين
شرارتها را ميتوان با محروميت زدايي شفا داد؟!
شخصي يك ساعت ديواري
داشت كه زمان را يا زودتر نشان ميداد يا ديرتر. روزي بر شيشة ساعت چنين
نوشت: اي كساني كه مرا ميبينيد، سرزنشم نكنيد چون اشكال از درون من
است!
آري، براستي اشكال كار ما انسانها هم مانند آن ساعت در عميق ترين جاي
درونمان قرار دارد.
چندي پيش روزنامه ها
خبر مرگ فيلسوفي را كه در دانشگاه معروفي تدريس ميكرد چاپ كردند. او
سالهاي دراز مخالف مسحيت بود و دوست داشت بگويد:"
با گذشت
عمر فكر انسانها پير و فرسوده ميشود، آنگاه تارهاي خدا مانند تارهاي
عنكبوت آنرا در ميان ميگيرد"
! اين فيلسوف بر آن معتقد بود كه ميتوان مشكلات انسانها را با
سوسيالسيم و جامعه شناسي و تحليلات رواني رفع كرد. اما پس از ناكامي
بار ديگر به آنچه مسيح در انجيل گفته است توجه كرد و كم كم به آنها
ايمان آورد. او در يكي از نوشته هايش نوشته كه:
"پس
از خواندن مكرر انجيل به اين مسئله پي بردم كه شرارت و گناه همواره
درون ماهيت انسانها وجود دارد".
و نهايتا اعتراف كردكه:
"
ايمان به مسيح مرا در
جهاني كه به آرامي رو به تاريكي ميرود، مانند مشعلي روشن نگه ميدارد".
يكي از بزرگترين
ايرادهاي ماركسيم ها، سويالسيم ها و جامعه شناسان، اين است كه حيوانات
وحشي درون آدميان را نامگذاري نميكنند. براي مثال ماركسيسم ها معتقدند
كه:"
تغيير محيط ماهيت انسانها را عوض ميكند"!
به نظر من چنين اعتقاداتي كاملا پيش پا افتاده و نادرست است چون ماركس
به دورن گرايي نپرداخته و به همين دليل هيچوقت كامياب نشد. چقدر تاسف
آور است اگر سخنان مسيح را جدي نگيريم كه ميگويد: ( هرگز خوراكي كه
انسان ميخورد، نميتواند او را نجس كند... . «انجيل مرقس 15
:7»). يعني ماهيت محيط موجب زحمت انسان نيست، بلكه آنچه از درونش
صادر ميشود او را ناپاك ميسازد:
( آنچه انسان را نجس
ميسازد، افكاري است كه از وجود او تراوش ميكند. ... اعمالي نظير: دزدي،
آدم كشي، زناكاري، طمع به مال ديگران، شرارت، فريب و تقلب، شهوت،
حسادت، بدگويي و غيبت، خودپسندي و... . «انجيل مرقس
23- 20 :7»). پس بهتر است تا دورن وحشي خود را با ناميدن
صحيح رام كرده و از آنها غافل نشويم. بياييد تا آنها را بشناسيم و
بگوييم: اين چيزها شرارت بارند و از درون گناهكارمان سرچشمه ميگيرند!
اگر جانوران خطرناك در
پشت ميله هاي قفس نگهداري شوند، تحقيقا تعداد بازديدكنندگان باغ وحش
زياد ميشود، اما اگر شيرها، ببرها، پلنگها، گرازهاي وحشي، خرسها و ...
در باغ وحش آزادانه تردد كنند هيچ كسي مايل به بازديد از باغ وحش نيست.
غرش شيران در قفس باعث تفريح بازديد كنندگان است، اما همان غرش در
صحراهاي آفريقا باعث بروز ترس ميگردد!
با اينهمه اوصاف، در
چند دهة اخير يك تئوري باصطلاح اخلاقي جديد پيشنهاد شده است. اين تئوري
ميگويد كه "درون
خود را بنما (خويشتن خود را نشان بده) و اشتهاي جانوري و حيواني را
آزاد بگذار! اگر از شهوت لذت ميبريد، آنقدر به آن بپردازيد تا سير
شويد. اگر خشمگين و عصبي ميشويد، آنرا نشان دهيد. اگر از آداب و رسوم
انساني و اجتماعي متنفريد، آنها را كنار بگذاريد! خودتان را بروز
بدهيد، حتي اگر بدترين حالات شما باشد"!
اما با گذشت زمان و به كار بردن اين تئوري، شاهد اغتشاش، از هم گسيختگي
و بدبختي در زندگي ها هستيم. آدميان در اميال حيواني و ناكاميها دست و
پا ميزنند و دلهاي آنها تهي است.
حال يك سئوال پيش مي
آيد كه آيا ما ميتوانيم حيوانات وحشي دروني خود را آزاد بگذاريم بدون
آنكه ارزشهاي معنوي و مقدس را به تباهي نكشند؟
جواب قطعا خير است،
چون كلام خدا در اين زمينه ميفرمايد: ( زيرا هر كه گناه كند، تنها مزدي
كه خواهد يافت، مرگ است... . «روميان 23 : 6»).
يكي از دوستان من كه
دكتراي بيولوژي دارد و سي سال نيز در دانشگاه تدريس كرده بود، سر
انجام بازنشسته شد و از من خواهش كرد كه به دفترش در دانشگاه رفته و
براي حمل و نقل كتابهايش به او كمك كنم. ضمن بسته بندي كتابها، به
پايان نامه اي از يك دانشجو برخوردم. از دوستم خواهش كردم كه آن را به
خانه ببرم و مطالعه كنم. آن پايان نامه شامل اطلاعات علمي و تجربي آن
دانشجو دربارة مارها بطور عمومي و دربارة مار كبرا بصورت تخصصي بود.
نويسندة آن مقاله براي تهية مقاله اش زحمت زياد كشيده و مسافرتهاي
فراوان كرده بود. او در مقالاتش چنين ميگويد:"
مار كبرا
بسيار باهوش است و در ميان مارها
سريعتر رام ميشود".
تجربيات نويسنده در هندوستان با مارهاي كبرا بسيار جالب است. اما
بشنويد از يك تجربه، او مينويسد:"
ميخواستم از يك مار كبرا كه تلاش كرده بودم آنرا رام كنم، عكس
بيندازم و با ضرباتي كه بر پشت مار ميزدم، وادارش كردم كه سرش را از
زمين بلند كند. پس از چند ضربه متوجه شدم كه مار كبرا عكس العمل نشان
نميدهد. دريافتم كه خشمگين شده و ترجيح دادم كه او را به حال خودش
بگذارم. ناگهان مار كبرا جستي زد و نيشش را بر دست من فرو برد. مدت
بيست ثانيه طول كشيد تا دندان مار را از دستم بيرون بياورم. خدا را شكر
كه واكسن ضد مار گزيدگي را در كوله پشتيم داشتم و پس از تزريق سريع آن،
براي بررسي بيشتر به بيمارستان رفتم".
ما نميتوانيم دروغ را
در زندگي خود پيشه كنيم و گزيده نشويم! نميتوانيم در شهوات فرو رفته و
عشق را مسموم نكنيم! نميتوانيم بگذاريم حرص، حسد، خودخواهي و غرور در
دلمان ريشه كنند و گزندي به ما نرسد! گناه كشنده است. انجيل در اين
زمينه آشكارا ميگويد: (... مزد گناه مرگ است). آري مزد گناه مرگ است
چون ارادة پدر آسماني را تباه ساخته و جان انسانها را نابود ميكند.
آيا ميدانيد اولين
سخني كه عيساي مسيح به مردم گفت چه بود؟ توبه كنيد! يعني حالت و درون
خود را عوض كنيد! با شررات دروني خود رفتار قاطع داشته باشيد و آنرا
زنداني كنيد. توبه كنيد! چون انسانها براي آن آفريده نشده اند كه
مانند چارپايان و درندگان زندگي كنند. آدميان به اين منظور
آفريده شده اند كه با همكاري و محبت خداي مقدس زندگي كرده و همچون
فرزندان او در طول حياتشان گام نهند.
كوهنوردي كه به قصد
بالا رفتن از كوههاي آلپ در حركت بود، درمسير خود به پيرمردي برخورد كه
نزديك كلبه اش نشسته و مشغول غذا دادن به سگهايش بود. او نزديك رفت و
با آن پير مرد مشغول صحبت شد. پس از مدت كوتاهي پيرمرد او را براي
نوشيدن قهوه اي گرم به كلبه اش دعوت كرد. ضمن نوشيدن قهوه كوهنورد
متوجة كركري خواندن و جنگ سگها شده و از پير مرد پرسيد:"كداميك
از اين آنها هميشه برديگري چيره ميشود"؟
پيرمرد در حاليكه فنجان قهوه اش را روي ميز ميگذاشت پاسخ داد:
"آنكه
بيشتر به او غذا ميدهم!"
در درون مومنان نيز دو
سرشت وجود دارد كه مدام با همديگر در حال جنگ هستند. اولين سرشت،
سرشت تازه است كه از روح القدس الهام گرفته و ميكوشد تا اميد،
مهر، محبت، راستي، فروتني، و خدا پرستي را غالب سازد. دومين سرشت،
سرشت قديمي
است كه خودخواهي، تاريكي و شرارت را ظفر ميدهد. از
ميان اين دو،
سرشتي كه به آن بيشتر خوراك دهيم پيروز خواهد شد.
پس بياييد مغز و روح
خود را با كلام خدا خوراك دهيم. (... نان نميتواند روح انسان را
سيركند، بلكه فقط كلام خداست كه ميتواند نياز دروني او را برآورده
سازد. «انجيل متي 4 :
4»).
آري، تحقيقا و بدون شك كلام خدا خوراك روان آدمي است. بياييد در انديشة
خود حقايق كلام خدا را جاي داده و دربارة آنها روز و شب فكر كنيم.
بياييد زندگي معنوي خود را با خداشناسي و ارادة او در مسيح سيراب كنيم.
كمونيستهاي چين، با
شرارتي تعجب آور، روش"
شستشوي مغزي"
را بكار ميبردند و هدفشان اين بود كه آخرين باقيمانده هاي افكار
"كاپيتاليستي"
را از ذهن متهمان پاك كنند. كار آنها منحصرا عبارت بود از اينكه
متهم را در معرض يك سلسله تبليغات كمونيستي قرار داده و اساس افكار
حزبي را به مغز او تزريق كنند. پس از مدتي انديشة متهم به قالب دلخواه
آنها در مي آمد و او طرفدار سرسخت كمونيسم ميشد.
شايد بپريسد كه اين
داستان چه ربطي به اين مقاله دارد؟ در جواب بايد بگويم كه چيزي شبيه به
داستان فوق دقيقا پيرامون ما در جريان است. بلي، شستشوي مغزي، البته نه
عمدا و با غرضي خاص! بر پردة سينماها، صفحة تلوزيونها، صفحات روزنامه
ها و مجلات و ... . اگر ما توجه نداشته باشيم، فكر ما هم مانند آن
متهمين چيني دستخوش انديشه ها و تبليغات سوء خواهد شد. بياييد بكوشيم
تا در فكر خود حقيقت پاك خدا را جاي دهيم و دربارة آن بيانديشيم.
عيساي مسيح فرمود: (
شما در من بمانيد و در من زندگي كنيد و بگذاريد من هم در شما بمانم و
زندگي كنم. زيرا وقتي شاخه از درخت جدا شود، ديگر نميتواند ميوه بدهد.
شما نيز جدا از من نميتوانيد بارور و مفيد باشيد. بله، من تاك هستم،
شما نيز شاخه هاي من. هر كه در من زندگي كند و من در او زندگي كنم،
ميوة فراوان ميدهد، چون جدا از من هيچ كاري از شما ساخته نيست.
«انجيل يوحنا 5- 4 : 15»). يعني در اين دستياري و
همكاري با من همراه باشيد و مداومت كنيد. پولس رسول ميگويد: ( رفتار و
كردار و شيوة زندگي مردم دنيا را تقليد نكنيد، بلكه بگذاريد خدا افكار
و طرز تفكرتان را دگرگون كند تا به انساني جديد تبديل شويد. آنگاه قادر
خواهيد شد ارادة خدا را درك كرده، آنچه را كه خوب و كامل و موردپسند
اوست، كشف كنيد. «روميان 2 : 12»).
براي چيرگي بر اثرات افكار غير مسيحي هر روز به كتاب مقدس و دعا كردن
روي بيآوريد. آنچه را خدا ميخواهد به شما بگويد فرا گيريد و به آن عمل
كنيد.
زمانيكه خداوند ما
مسيح در بيابان در معرض فريب شيطان قرار گرفت، سه بار به او چنين پاسخ
داد: ( در كتاب آسماني آمده... ). مسيح با دانستن كلام خدا بر شيطان
پيروز شد.
هيچكس نميتواند بر شريرغلبه كند،
الا كسانيكه از كلام خدا تغذيه ميكنند. پس بياييد دل خود را با
ياري مسيح مملو سازيم. پدرآسماني چنان مقررنموده كه ما در مسيح زندگي
كنيم و همپشتي و ياري ديگر مسيحيان را لازم داشته باشيم. من باور دارم
كه روزهاي يكشنبه به كليسا رفتن امري اساسي است، اما بايد از آن نيز
فراتر رويم و به گروههاي كوچكتري پيوسته و از يكديگر درس زندگي الهي
بگيريم.
در هر زمان و مكان، ما
فرصت داريم كه روان خود را از راه مسيح سيراب كنيم. راهبة پيري را
ميشناسم كه در صومعه اي زندگي ميكند. او سال پيش كور شد. توضيح اينكه
قبل از اينكه نابينا شود، شنوايي خود را نيز از دست داده بود. اجازه
بدهيد داستان زندگيش را به طور مختصر برايتان شرح دهم.
نام اين راهبه خواهر
فليسيوس (Sister. Philisios)
است و در سن 17 سالگي به صومعه رفت تا راهبه شود. هدفش اين بود كه از
طريق صومعه ادامة تحصيل دهد و به يكي از مراكز مبلغين در آفريقا برود ،
اما كامياب نشد. پس از آن شروع به كار كردن در يتيم خانه كرده و سالها
كارش نگهداري از كودكان بي سرپرست بود. اما ضمن كار در آنجا با چند
كارخانة توليد كاموا صحبت كرد كه مازاد كامواهايشان را به او بدهند. او
اضافات كامواها را ميگرفت و از آنها ژاكت ميبافت و آنها را ميفروخت.
حدود بيست و اندي سال كار او ادامه داشت تا اينكه از در آمد آن كار
بيمارستاني براي كودكان در بلغارستان تاسيس نمود. پس از گذشت سالها
شنوايش را از دست داد. او كه بابت از دست دادن شنواييش نا اميد نشده
بود، شروع به حفظ كردن مصائب مسيح از انجيل يوحنا شد. نهايتا سال پيش
بيناييش را نيز از دست داد. با وجود اينكه اين راهبة پير نميتواند
ببيند و بشنود، اما انسانهاي زيادي از دور دست به ديدن او مي آيند تا
مصائب خداونشان مسيح را از زبان او شنيده و حضور مسيح را دل خويش احساس
كنند.
اگر مادر و پدر در
خانه فرزند كوچك خود را كمك نكنند تا اتاقش را نظم و سرو سامان دهد،
اتاق كودك هميشه بهم ريخته و بدون نظم خواهد بود. اين داستان براي ما
نيز صادق است. همانگونه كه آن كودك نياز به سرو ساماندهي دارد، ما هم
نياز به نگهدارنده داريم تا دلمان را حفظ كند. مسيح آمد تا مسئلة گناه
را حل كند و ما را در رام كردن و اداره نمودن امور رام نشدنيمان ياري
كند. براي همين هدف خدا جسم پوشيد و بروي زمين آمد. او با ما زندگي كرد
و خويشتن را با نيازهاي ما آشنا ساخت. گناه را تا لانه اش دنبال كرد و
اثر كشندة آنرا خنثي ساخت. مسيح بر روي صليب در جلجتا با شرارت
كه به حد نهايت خشم رسيده بود مقابله كرد.
اكنون او بر شرارت
چيره شده و اين پيروزي را به كسانيكه به او ايمان مي آورند ارزاني
ميدارد.
شفاي ديوانة جدري،
تغيير روش زكي، بخشيدن زن گناهكار، شفاي افليج ها، زنده كردن اليعازر و
... نمونه هاي بارزي هستند كه
فقط عيساي
مسيح قادر به انجام آنهاست. او را نگهدارنده خود نماييد.
اگر خوي جانوران درنده
تغيير كند، ديگر هيچ مشكلي براي مسئولان باغ وحش پيش نمي آيد. در اين
زمينه كتاب مقدس ميفرمايد: ( آيا ... پلنگ ميتواند خالهايش را پاك كند؟
تو هم كه تا اين حد به كارهاي بد عادت كرده اي، آيا ميتواني كار خوب
بكني؟ «ارميا 23 : 13»). آيا
پلنگ ميتواند خالهاي خويش را پاك كند؟ خير. خدا ميتواند اين كار را
انجام دهد. همچنين مسيح ميتواند نقاط ضعف ما را تبديل به مراكز نيرو و
استواري سازد.( كسي كه از آن مسيح ميگردد، تبديل به شخص جديدي ميشود.
او ديگر آن انسان قبلي نيست، او زندگي كاملا تازه اي را آغاز كرده است.
«دوم قرنتيان 17 : 5»). به اين آيه نيز توجه كنيد: ( مگر
نميدانيد كه مردم نادرست از بركات سلطنت خدا بي نصيب خواهند ماند؟ خود
را فريب ندهيد!
شهوت رانان، بت
پرستان و زانيان و آناني كه بدنبال زنان و مردان بدكاره مي افتند، و
همينطور دزدان، طمعكاران، مشروب خواران و كساني كه به ديگران تهمت مي
زنند و يا مال مردم را ميخورند، در دنياي جديدي كه خدا سلطنت ميكند،
جايي نخواهند داشت. بعضي از شما در گذشته چنين زندگي آلوده اي داشتيد،
اما اكنون گناهانتان شسته شده، و شما وقف خدا و موردپسند او شده ايد، و
اين در اثر كار خداوند ما عيسي مسيح و قدرت روح القدس ميسر است.
«اول قرنتيان 11 - 9 : 6»).
سرانجام اين آخرين راه حل مشكل ما انسانهاست و آن چيزي نيست جز تغيير
سرشت و تعيين يك مسير جديد براي زندگي طبق خواست خداوند.
پس بيا تا به گناهان
خود اعتراف كرده و بابت آنها از خداوند طلب عفو و بخشش كنيم. آنگاه
خويشتن را به مسيح و اراده اش تسليم كرده و نهايتا در گام آخر
خطاهايمان را اصلاح كنيم. آنگاه مسيح طبق وعده اش تمام خطاياي ما را
تبديل به نيكويي خواهد كرد.
در خاتمه براي تمام
ايمانداران عزيز دعا ميكنم كه با هدايت روح القدس در صلح و آرامش زندگي
كنند. همچنين براي كساني كه در جستجوي حقيقت هستند دعا ميكنم كه روزي
مسيح به ملاقات آنها بيايد و آنان مسيح را همانگونه كه هست بشناسند.
آمين.
دوست و خواننده گرامي؛
كليه انتقادات،
پيشنهادات و سئوالات شما را از صميم دل مي پذيرم و در اسرع
وقت پاسخ خواهم داد. شما ميتوانيد با اين آدرس پست الكترونيكي با
بنده تماس حاصل فرماييد:
St_Khadem_Jesus@Yahoo.de
خادم
خداوندمان مسيح، استيفان -ف. آلمان
|