|
در دنیایی
زندگی می کنیم که سراسر نگرانی، غصه و دلواپسی ، برای حال و آینده آنرا
پر کرده. چقدر اتفاق افتاده که صبح وقتی سر کار می رویم و یا اینکه با
دوستانمان صحبت می کنیم، این حرفها را می شنویم: که دیشب نخوابیده ام و
تمام شب مشغول فکر کردن بودم و یا از نگرانی نتوانستم راحت بخوابم و
غیره. بار نگرانی و غصه ، مردم را در زیر فشار و نگرانی خم کرده و هر
روزه هم به این بارها اضافه می شود. ولی آیا می توان زندگی را تصور کرد
که در آن همه چیز کامل باشد و هیچ غم و غصه و فکری در آن نباشد؟ البته
در آسمان نزد خداوند امکان دارد ولی بر روی زمین خیر. ولی حال این سوال
پیش می آید که حالا که نگرانی وجود دارد و گریزی هم از آن نیست ، پس
آیا این مجوز غصه خوردن را به ما می دهد؟
می گویند یک
روز مرگ داشت به طرف شهری حرکت می کرد، مردی او را دید و پرسید، کجا می
روی ؟ مرگ جواب داد: دارم به طرف آن شهر می روم و قصدم این است که جان
ده هزار نفر را بگیرم. آن مرد گفت : چه وحشتناک ، مرگ در جواب گفت :
چاره ای نیست و این کار را باید بکنم چون این وظیفه من است . آن مرد به
شتاب به طرف شهر دوید و تا زمانی که شب فرا رسید تا می توانست مردم شهر
را از این واقعه با خبر کرد و به آنها گفت که مرگ چه قصدی را برای امشب
دارد، صبح روز بعد آن مرد دوباره با مرگ روبرو شد و به او گفت : تو که
گفته بودی جان هزار نفر را می خواهی بگیری در حالیکه دیشب هفتاد هزار
نفر مرده اند. مرگ توضیح داده گفت : من فقط جان ده هزار نفر را گرفتم،
بقیه آنها را ترس و نگرانی کشته .
نگرانی و ترس
وجود دارد چه بخواهیم و چه نخواهیم ، ولی اینکه آیا می خواهیم بار آنها
را به دوش بکشیم و یا آنرا به خداوند بسپاریم ، این دیگر تصمیم ما است
.
اکثر اوقات ما
منتظریم که اگر بار نگرانی های خود را به خدا سپردیم، یک دفعه به ما
این اطمینان داده شود که همه چیز تا آخر زندگیمان خوب و مرتب خواهد بود
و حساب بانمکیمان نیز تا صد سال آینده پر باقی خواهد ماند. ولی روش
خداوند این نیست ، روش او مهیا کردن برای هر روزی است که در آن هستیم،
قدم به قدم و مانند بچه ای که به والدین خود اطمینان دارد خداوند هم از
ما می خواهد که آینده خود را به او بسپاریم ، چون حمل بار آینده ، بیش
از حد توان ماست .
عیسی مسیح می
فرماید: پس قصه فردا را نخورید چون خدا در فکر فردای شما نیز می باشد،
خداوند فقط به ما نمی گوید که قصه نخوریم بلکه با دادن این قول که خود
او در فکر آینده ما است از ما میخواهد که به او اطمینان کنیم. یکی از
نویسندگان مسیحی می گوید: پرندگان زیادی بالای سر من در حال پروازند
ولی اجازه نمی دهم که هیچکدامشان روی سر من لانه بسازند. همینطور هم
افکار زیادی همیشه در دور و بر ما در حال رفت و آمدند و سوالات زیادی
هر روزه برای ما مطرح می شود، سوالاتی نظیر اینکه
" اگر کارم را
از دست بدهم چه خواهد شد؟ اگر مریض بشوم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ یا اگر
همه چیزم را از دست دهم چه بلایی بسرم خواهد آمد و اگر های دیگر.ولی
باقوت نام مسیح اجازه نمی دهیم که این افکار هیچکدامشان برای ما بارهای
سنگین غصه بشوند بلکه ما سهم خود را در قبول مسئولیتهایمان انجام داده
و بقیه را با اطمینان به خداوند می سپاریم. پس اجازه ندهیم که به عنوان
یک فرد مسیحی سهم خود را در انجام کار و مسئولیتهای روزانه انجام دهیم
و بگذاریم که خداوند ، خدایی زندگی ما را بکند.
|