|
.... چون من زنده ام شما هم خواهيد زيست.
انجيل يوحنا 19 : 14
وقتي مسيح بر روي صليب مصلوب شد، در حقيقت من نيز با او
مصلوب شدم. پس ديگر من نيستم كه زندگي ميكنم، بلكه مسيح است كه در من
زندگي ميكند! و اين زندگي واقعي كه اينك در اين بدن دارم، نتيجة ايمان
من به فرزند خداست كه مرا محبت نمود و خود را براي من فدا
ساخت.
( غلاطيان 20: 2 )
مارك تواين نويسندة چيره دست، در رمان خود بنام " شاهزاده و گدا"
داستان دو پسر را نقل كرده كه هم سن و سال و شبيه يكديگر بودند، اما با
اين تفاوت كه يكي از آن دو وليعهد و ديگري ژنده پوشي خياباني بود.
بر حسب اتفاق آن دو در كنار همديگر قرار گرفته و تصميم ميگيرند تا جاي
خود را با هم عوض كنند. شاهزاذه لباس ژندة خياباني و گدا جامة شاهزاده
را بر تن ميكند و تمام داستان نامبرده حول و حوش تغيير شخصيت آن دو دور
ميزند.
شايد خوانندگان محترم اين مقاله بگويند كه اين داستان تخيلي و فانتزي
چه ربطي به موضوع مقاله دارد؟ در جواب اين سئوال بايد بگويم كه اين
داستان فانتزي اما عبرت آموز، پايه و اساسي است براي حقيقتي استوار و
انقلابي تر از خود داستان شاهزاه و گدا !
اين حقيقت استوار همان تغيير زندگي است كه ما در مسيح
ميتوانيم يافت كنيم و او جاي ما را بگيرد و ما جاي او را.
در اين داستان راستين تفاوت بين دو طرف بيشتر از داستان شاهزاده و
گداست. شاهزاده پسر خدا و خداوندي پيروز و پر جلال است. قلمروي
فرمانروايي او بي انتهاست. جنس منش او از پاكترين و پرمهرترين
منشهاست. ما در برابر او از گداي ژنده پوش هم كمتريم، زيرا صاحبان
ارواح ناتوان و فقير هستيم و قوانين ملكوت او را شكسته و عليه آنها
طغيان كرده ايم. با اين همه اوصاف، مسيح حاضر است جاي خود را با ما عوض
كند .
پيام خوش كتاب مقدس
–
انجيل- اين است كه مسيح در وجود ما جاي گرفته و در همة دردها و
رنجهايمان شريك شده است.
او طغيان، زورگويي، ناحقي و گمراهي ما را تحمل كرده و به
جاي ما جان داده است. آري مسيح همة نتايج گناهان ما را در مقابل
خواست و تقدس پدرش تحمل كرد. به اين دليل است كه ميخواهد جايش
را با ما عوض كند و به ما پيشنهاد ميكند كه در كنار پدر آسماني به جايش
بشينيم.
مسيح درستكاري و پاكي خويش را به ما داده و در زندگي با ما شريك ميشود
و ما را به همجواري تخت سلطنت پدر دعوت كرده و از مهر بي پايان و
راستين بهرهمند ميسازد.
براستي
چه كسي ميتواند شهادت زيباي پولس را واضح تصور و درك كند؟
(وقتي مسيح بر روي صليب مصلوب شد، در
حقيقت من نيز با او مصلوب شدم. پس ديگر من نيستم كه زندگي ميكنم، بلكه
مسيح است كه در من زندگي ميكند! و اين زندگي واقعي كه اينك در اين بدن
دارم، نتيجة ايمان من به فرزند خداست كه مرا محبت نمود و خود را براي
من فدا ساخت. « غلاطيان 20: 2»). اين آيه نشان براين دارد كه پرجلالترين فيض خدا در زندگي پولس،
همانا با مسيح بودن است.
با
وجود اينكه ميدانم همة شما عزيزان داستان پولس رسول را درانجيل خوانده
ايد، ولي تكرار داستان او را مختصرا دراينجا لازم مي بينم. پولس ازعيسي
مسيح متنفر بود و در راه انهدام مسيحيت دست به هراقدامي زد، تا اينكه
خداوندمان مسيح در جاده اي نزديك دمشق بر او ظاهر شد. او پريشان حال
به خاك افتاد و منتظر خشم و غضب خداوند بود. اما به جاي خشم و غضب،
بخشش و محبت را از مسيح دريافت نموده و فرزند پدر آسماني شد! پولس تعجب
و حيرت خود را به هيچ راهي نميتوانست آشكار كند، جز اينكه بگويد:(....
مرا محبت نمود و خود را براي من فدا ساخت. « غلاطيان 20: 2»).
آري،
او خود را نزد مسيح برد،همانگونه كه بود و مسيح او را مسح
نموده و خود را به پولس عطا نمود با تمام آنچه كه داشت و دارد.
اين
پيشنهاد حيرت آور، تغيير زندگي بهتراز بخشودگي گذشته يا قبول زندگي
آينده است و زندگي حال را نيز شامل ميشود. گذشته را به مسيح سپردن و
آينده را بر مبناي او ساختن
–
يعني زندگي ابدي- مشكل نيست، بلكه در زمان ما به او اعتماد كردن با
تمام نااميديها كاري دشواراست. حال ذره بين را برداشته و با كمك روح
القدس بهتر به آية فوق دقت ميكنم:
(.... پس ديگر من نيستم كه زندگي ميكنم، بلكه مسيح است كه در من زندگي
ميكند! و اين زندگي واقعي كه اينك در اين بدن دارم، نتيجة ايمان من به
فرزند خداست كه مرا محبت نمود... . « غلاطيان 20: 2»).
عزيزان كافيست
به افعال آية دقت كنيد و پي خواهيد برد كه تمام آنها در زمان حال بيان
شده است!
پدرآسماني از طريق مسيح خداوند نه تنها از گناهان گذشتة ما ميگذرد،
بلكه ما را از گناهان حال نيز رهانيده است. نه تنها ازآنچه كه درآينده
پيش خواهد آمد، بلكه ازآنچه اكنون در برابر ما است، ما را نجات ميدهد.
مهر و محبت پدرآسماني هيچوقت متوقف نميشود. در اين مورد سري به كتاب
مقدس ميزنيم كه ميفرمايد:
(
در جايي كه خدا حتي فرزند خود را از ما دريغ نكرد بلكه او را فرستاد تا
در راه همة ما قرباني شود، آيا همه چيزها را به ما نخواهد بخشيد؟ «
عبرانيان 32: 8 »).
پدر يگانه پسر خود را براي بخشيدن ما داد. حال سئوال اين است كه آيا او
به ما كمك نخواهد كرد كه در مسيح زندگي كنيم؟ عيساي مسيح امروز به ما
پيشنهاد ميكند كه زندگي خود را با اوعوض كنيم. او ميخواهد پريشاني و
ناتوانيهاي ما را بگيرد و نيروي خويش را به ما ببخشد. مسيح ميگويد:"
آيا نميخواهي جاي خود را با من عوض كني؟ من تو را با آنكه به بن بست
رسيده اي و شكست خورده اي ميپذيرم و حاضرم جاي خود را با توعوض كنم!"
سر خود را پايين مي اندازيم و در فكر فرو ميرويم و ميگويم خداوندا آيا
براستي ممكن است كه چنين چيز بزرگي رخ دهد؟ او به ما نزديك تر شده و
ميگويد:" تو ميداني كه نميتواني مسيحي باشي و بدون من زندگي كني زيرا
(... جدا از من هيچ كاري از شما ساخته نيست « يوحنا 5 :15»)".
آيا
تاكنون اين تجربه را داشته ايد كه بخواهيد شخصي فروتن و مهربان باشيد،
اما احساس كنيد مانند ناتوانان هستيد؟ اگر با تمام وجود و از روي صميمت
و فروتني نيز بخواهيد انساني روحاني باشيد، هرگز نميتوانيد.
خداوند بايد در شما
زندگي كند.
براي يك مسيحي
دريافتن اينكه بدون مسيح نميتواند كاري از
پيش ببرد آسان،
ولي پي بردن به اين
نكته از اهميت خاصي برخوردار است.
زماني كه به ناتوانيهاي خود پي ببريم به مسيح آزادي و اختيار داده ايم
كه در ما ساكن شده و جاي خود را با ما عوض كند.
كلمة
تعويض –
عوض كردن- بمعناي يك عمل متقابل است. من چيزي ميدهم و چيزي دريافت
ميكنم. من خود را به خداوند خود تسليم ميكنم و از او روحش را دريافت
ميكنم تا در من ساكن شود. اولين قدم را بايد تسليم و بخشيدن زندگي به
خداوند و گام دوم را بايد اتكا واعتماد به او ناميد.
پس
نخست درتعويض زندگي بايد خود را كاملا و بي كم و كاست به خداوند تسليم
كنيم. براي درك بيشتر ميتوان خداوند را به كوزه گري تشبيه كرد كه يك
تكه گل را برداشته و با مهارت خود آنرا به كوزه تبديل ميكند. يك تكه گل
به تنهايي نميتواند خود را شكل دهد. تكه گل ممكن است سالها در گوشه اي
بماند و هيچ تغييري درآن حاصل نشده و فقط به يك مشت خاك تبديل شود. فقط
با هنر دست كوزه گراست كه گل سودمند و زيبا ميشود.
ما
مسيحيان نيز بايد زندگي خود را در دستهاي كوزه گرالهي قرار دهيم و
بگذاريم تا ما را آنگونه كه ميخواهد شكل داده و در قالب خودش بگنجاند.
آيا ما واقعا ميخواهيم مانند او زندگي كنيم؟ آيا واقعا ميخواهيم مانند
او شويم؟ اگرما خويشتن خود را كاملا در دستهاي خداوند بگذاريم و دست او
را در اين امر بازگذاريم كه طبق خواسته اش ما را شكل دهد، ما به آرزوي
خود خواهيم رسيد.
يك
برادر مسيحي براي روانپزشكي كه دوستش بود با زباني ساده موضوع تسليم
زندگي را بيان كرد. او گفت: دكتر، فرض كنيد كه يك جوان كه به بيماري
روحي دچار است به شما مراجعه كرده وازشما بخواهد كه درمانش كنيد. وقتي
كه شما درمان را شروع ميكنيد در اثر مرور زمان متوجه ميشويد كه آن جوان
همة مسائل خود را براي شما بازگو نكرده و در ضمن داروهايي را كه برايش
تجويز نموده ايد كاملا مصرف نكرده و در جواب سئولات شما دراين زمينه
بگويد:" آقاي دكتر، من تا آنجايي كه دلم بخواهد از داروهاي تجويزي مصرف
ميكنم". حال ميخواهم بدانم كه آقاي دكتر با آن جوان چه خواهي كرد؟
روانشناس كه كمي متعجب شده بود جواب داد: چنين بيماري را ويزيت نميكنم.
فقط بيماراني را ميپذيرم كه درمان خود را كاملا به من واگذار كرده و از
من پيروي كنند. برادر مسيحي به دكتر گفت:
تسليم نيز اينگونه است.
آيا حاضري خود را در دستهاي مسيح بگذاري؟ حاضري به آن پزشك بزرگ اعتماد
كني و دستورهايش را پيروي كني؟ آنگاه روانشناس تسليم شد و گفت: آماده
ام.
آيا
فكركردن به اين موضوع كه خود را به خداوند تسليم كنيد موجب ترس شما
ميشود؟ جان خود را در اختيار كه ميگذاري؟ دراختيارعيساي مسيح؟ بخاطر
داشته باشيد كه او شما را دوست داشته، دارد و خواهد داشت. نقشة مسيح
براي زندگي شما يك نقشة كامل است. تنها او توانايي و خرد كامل دارد كه
به شما خوشي و پيروزي عطا كند. چرا از اينكه به مسيح اعتماد كرده ايد
مي ترسيد و ميگوييد: من اين كار را بارها انجام داده ام و هيچ چيزي
نصيبم نشد. چندين بار زانو زده ام و و گفته ام خداوندا زندگي مرا در
اختيار بگير و من به راستي در اين درخواست صميمي و يكدل بوده ام ولي
رهايي به من عطا نشده.
براي
آنكه هديه اي را به ديگري بدهيد، بايد ايمان داشته باشيد كه او آن را
در اختيار ميگيرد. به عبارت ديگر، تسليم جان و زندگي به خداوند مستلزم
آنست كه ايمان كامل داشته باشيم و بخواهيم كاملا خود را تسليم كنيم.
فرض
كنيد ميخواهيد اتومبيلي را به كسي هديه بدهيد. آيا فقط دادن كليد
اتومبيل و گفتن اين جمله كه:
" باك
اتومبيل پراز بنزين است" كافيست؟ يا اينكه آيا شما ميتوانيد اتومبيل را
درون كاغذ كادو بسته بندي كنيد و هديه بدهيد؟ تحقيقا خير، انتقال
خودروي اهدايي بايد توسط دفترخانه و با امضاي طرفين و ثبت سند همراه
باشد. آنگاه آن كسي كه خودرو را دريافت كرده سند را داخل جيبش ميگذارد
و با تشكر فراوان از پيش شما ميرود. بعد از اينكه از دفترخانه بيرون
آمديد به خود ميگوييد: آيا من بودم كه چنين كاري را كرده ام؟ آيا آن
شخص ميداند كه اكنون اتومبيل من به او تعلق دارد؟ پس روز بعد مجددا به
دفتر خانه برگشته و سندي ديگر تنظيم ميكنيد و پيش صاحب اتومبيل ميرويد
و ميگوييد: اي دوست، ميخواهم اين اتومبيل را به تو هديه دهم. او در
جواب ميگويد: ديروز اين كار را انجام دادي! و شما در جواب ميگوييد:
ميدانم، ولي اطمينان ندارم كه تو آنرا ميداني! حال اگر اين عمل را چند
بار تكرار كنيد مالك اتومبيل اهدايي به شما شك ميكند.
با اين حال ما جان خود را به مسيح تسليم ميكنيم و اين عمل را بارها
تكرار كرده،
ولي هرگز ايمان كامل حاصل نميكنيم كه ما از آن او هستيم.
پيشكش كردن زندگي با پذيرفتن يك حقيقت پايان ميگيرد و
آن چيزي نيست جزآنكه زندگي من از آن مسيح است.
بعد از اين
تسليم، من خود را به گونه اي ديگر ميبينم، پس ديگرآن انسان قبلي نبوده،
بلكه متعلق به خداوندم و زندگيم ازآن من نيست. من از آن او هستم و
اوست كه بايد از من بهره بگيرد. من به مغازه ميروم، به اداره ميروم، با
ديگران تماس دارم و ... همه اينها ازآن من نيست، متعلق به اوست. پس
حالا دعا ميكنم كه اي مسيح خداوند، رفتار و كردار مرا طبق خواسته ات
تنظيم كن. استعداد و لياقت من مال توست و در راه جلال دادنت بكار
ميرود. به خانواده ام مينگرم، آنان نيز متعلق به تو هستند كه براي هدف
و خواست تو نگهداري ميشوند. من هيچ چيزي ندارم، نه حساب بانكي، نه
خانه، نه مليت و ... .
تنها
افتخارم اين است كه متعلق به مسيح هستم و به اين مسئله ايمان دارم كه
اصلي ترين ركن از اركان مسيحيت همين است.
پس قدم اول در تعويض
زندگي تسليم كامل خويش به خداوند است. اما قدم دوم درتعويض زندگي
پذيرفتن اين است كه ما متعلق به مسيح هستيم براي هرگونه نيازي. اين
مقوله دو سمت دارد. ما خودمان را تسليم خداوند ميكنيم و مسيح آنچه را
به ما هديه ميدهد دريافت ميكنيم.
(...
اين زندگي واقعي كه اينك دراين بدن دارم، نتيجة ايمان من به فرزند
خداست... « غلاطيان 20: 2»)،
اين قسمت از آيه را ميتوان بوسيلة روح القدس اينگونه تشريح كرد كه:
ما
بوسيلة وفاداري خداوندمان زندگي ميكنيم.
مقدارايمان ما
ملاك نيست بلكه هدف آن اهميت دارد. نيروي ايمان شخصي مهم نيست بلكه
يقين داشتن به وفاداري اهميت دارد.
ما نميتوانيم با اتكا براحساسات سست و لرزان خود زندگي كنيم بلكه با
وفاداري مسيح وايمان به اينكه او در ما زندگي ميكند، ميتوانيم زندگي
كنيم.
مسيح به ما پيشنهاد ميكند كه به جاي او زندگي كنيم.
او حاضر است جاي خود را با ما عوض كند، به شرطي كه او را
بپذيريم.
آري
خواهر و برادر عزيزم، پدر آسماني شما را دوست دارد. مسيح هم شما را
دوست دارد. آفريدگار همة مخلوقات جهان را دوست دارد، اما اين عشق و
دوست داشتن او شناخته نميشود، مگرآنكه شما هم به مسيح كه جان خود را
براي ما داد از جان و دل ايمان بيآوريد وهدية او را بپذيريد. هنگامي كه
اين حقيقت واقع شود، تعويض زندگي آغاز ميشود. آمين.
دوست و خواننده گرامي،
كليه انتقادات، پيشنهادات و سئوالات شما را از صميم
دل مي پذيرم و در اسرع وقت پاسخ خواهم داد. شما ميتوانيد با
آدرس پست الكترونيكي با بنده تماس حاصل فرماييد:
St_Khadem_Jesus@Yahoo.de
خادم مسيح، استيفان-ف. آلمان
|