|
یک روز پایئزی
گروهی از سرخپوستان نزد رهبر خود آمده و از او پرسیدند: که پیشگویی خود
را در مورد زمستان امسال به ما بگو که آیا زمستان خیلی سردی در پیش
خواهیم داشت یا نه؟ رهبر گروه که نمی دانست چه بگوید – برای اینکه
فرصتی داشته باشد تا بتواند فکر کرده تحقیقاتی را در این مورد بکند –
به آنها گفت که باید بروند و به مدت یک هفته چوب جمع کنند و بیاورند و
آنوقت به آنها خواهد گفت که زمستان خیلی سردی خواهد بود یا نه. در این
حین او با هواشناسی محل تماس گرفت و از آنها پرسید که زمستان امسال هوا
چطور خواهد بود آنها جواب دادند که به نظر می رسد که هوا سرد خواهد
بود. ولی رهبر قبیله که کاملا" مطمئن نشده بود – هفته دیگر که اهالی
دهکده جمع شدند و دوباره به آنها گفت بروند و برای یک هفته دیگر چوب
جمع کنند. در این ضمن او توانست باز با هواشناسی تماس گرفته و از آنها
برای بار دوم سوال کند – و این بار هم باز جواب دفعه قبل را شنید. این
بار وقتی اهالی دهکده جمع شدند تا پیشگویی او را در مورد وضعیت هوای
زمستان بشنوند- رهبر قبیله از آنها خواست که به مدت دو هفته بروند و
چوب جمع کنند او این بار تصمیم گرفته بود که اهالی قبیله خود جواب
بدهد.
بعد از دو
هفته رهبر قبیله با هواشناسی تماسی دیگر گرفت و از آنها پرسید که آیا
مطمئن هستید که زمستان امسال خیلی سرد خواهد بود – آنها جواب دادند بله
کاملا" مطمئن هستیم که زمستان امسال هوا فوق العاده سرد خواهد بود- چون
شنیده ایم که مردم هفته ها – دیوانه وار برای زمستان چوب جمع می کنند
مثالی داریم در زبان فارسی که می گوید : آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
– حتما" با افرادی بر خورد داشته اید که هر چه در زندگیشان پیش می آید
می گویند تقدیر من چنین بوده یا به زبان دیگر از ابتدا اقبال من روی
پیشانییم نوشته شده و کلا" هر تصمیمی که می گیرند نتیجه اش هرچه که
باشد آنرا به پای خوش شانسی و یا بدشانسی می گذارد. ولی واقعا" این
مسئله حقیقت دارد که خدا برای هر یک از ما سرنوشتی را رقم زده است؟
برای یکی
خوشبختی و برای دیگری بدبختی؟ آیا ما هم مثل ماشینهای کوکی که از پیش
برنامه ریزی شده اند – طراحی شده ایم؟ اگر چنین باشد چطور خدا میتواند
بخاطر اعمال و کردار ما – ما را داوری کند ؟ ما که از خود قدرتی برای
انتحاب نداشتیم – مثلا" اگر خداوند در زندگی و در تقدیر ما نوشته که من
دزد باشم و دزدی کنم – چطور می تواند مرا به عنوان دزد محکوم و مجازات
کند چون در واقع این خود اوست که برای من چنین رقم زده و یا اگر در
تقدیر من او رقم زده است که من قاتل و جانی باشم – چطور می تواند مرا
به جرم قتل داوری و محکوم نماید؟ چون در واقع من از خود هیچ کاری نکرده
ام بلکه آنچه که انجام داده ام در تقدیر من نوشته شده است و محکوم به
این سرنوشت هستم .
باید به شما
بگویم که این فکر صد در صد اشتباه و کاملا" با اصول کتابمقدس مغایرت
دارد چون در وحله اول خداوند را متهم به بی عدالتی می کند و در وحله
دوم مسئولیت مرا نسبت به آنچه که انجام می دهم از بین می برد. که چطور
خدایی عادل می تواند مرا نسبت به کاری که هیچ گونه حق انتخابی در انجام
دادن یا ندادن آن نداشنم داوری و مجازات بکند؟ چگونه می توان قبول کرد
که خدای عادل برای یکی خوبی را خواسته باشد و برای دیگری بدی را؟ برای
یکی که عمر خود را در اندوه و غم بگذراند و برای دیگری شادی و آسایش و
آرامش را – برای یکی حسرت کشیدن در تمامی ایام عمر و برای دیگری موفقیت
در هر کاری را. از خصوصیات زبیای خلقت ما آزادی انتخابی است که خدا به
انسان عطا کرده – تا بین خوب و بد تصمیم گرفته و انتخاب کند. کلام خدا
می گوید: در مقابل شما برکت و لعنت را قرار داده ام خداوند می فرماید
برکت را انتخاب کنید چون راههای من برای شما سلامتی است و خواست من
برای شما سعادتمندی . پس این انتخاب ما است و نه نقدیر و سرنوشت . هر
تصمیمی که می گیریم نتیجه آن مستقیما" ما را تحت تاثیر می دهد –
تصمیمات امروز ما در حقیقت فردای ما را می سازد.
هنرمندی
تصویری از عیسی مسیح می کشید بعد از اتمام کار آن را به یکی از دوستانش
نشان داد و نظر او را در مورد کارش سوال کرد. در این تصویر عیسی مسیح
پشت دری ایستاده و آن را می کوبید که طبق آیه ای است در کتابمقدس که می
فرماید: بر قلب تو ایستاده در می زنم اگر باز کمی داخل شده و با تو
خواهم بود.
دوست این
هنرمند به این تصویر با دقت نگاه می کند و بعد از تحسین کردن کار او می
گوید: نقاشی بسیار زیبایی است فقط یک نکته در آن فراموش شده است و آن
این است که برای این در دسنگیره نگذاشته ای . نقاش با تبسمی می گوید:
این در با همه درهای دیگر فرق می کند چون این در قلب انسان است که از
بیرون قفل و دستگیره ندارد و شخص حتما" باید آن را از داخل باز کند –
یعنی صاحب قلب. پس بخاطر داشته باشد آنچه که می کند صد در صد تصمیم ما
و انتخاب ما است که آن را با اراده آزاد و با میل خود انجام می دهیم .
اگر امروز ما در زندگی خود تصمیم بگیریم که دست رد به سینه خدا بزنیم و
مرتب به او بگوییم که اراده تو را در زندگی خود نمی خواهیم و حضور او
را در زندگی خود نپذیریم خداوند هیچ چاره ای ندارد که به انتخاب ما
احترام گذاشته و اجازه بدهد که ابدیت خود را در دوری از او و در جهنم
بگذرانیم تصمیمات امرور ما آینده ما را می سازند.
|