|
نفرت؛ خشم؛ حسادت؛ خودخواهی ؛ تالم و ترس چیزهایی بودند که این جهان برایم
آورده بود. مشاهده بیعدالتی ها شرارتها ی بیحد اجتماعی؛ بدرفتاریها با
زندانیان؛ رفتار خود پسندانه؛ اعتیاد به مواد مخدر؛ دزدی ؛ آتش سوزی
عمدی؛ قتل و جنگ مرا میآزارد. من خواستار آرامش یعتی آرامش درونی بودم
و در جستجوی معنای زندگی.
در خانواده مسلمان منعصبی در ایران بزرگ شدم و در زندگی انضباط زیادی
داشتم. اما بعداز اینکه بزرگ شدم؛ جنبه های مختلف زندگی مرا به جهات
گوناگون کشاندند و متوجه شدم که در مقابل امیال و هوسهایی که بعلت
احساس عدم آرامش و ناامنی غیر قابل ارضا بودند قادر به مقاومت نبودم.
با چشم حسادت و قبطه به دیگران نکاه می کردم چون زندگی آنها کاملتر و
خشنودتر بنظر می رسد. فکر می کردم که اگر جایزه مخصوصی را دریافت کنم و
یا از فلان لذت بهره بگیرم واقعا زندگیم را ارضا خواهد کرد. اما بعد از
تعمق بیشتر؛ درک کردم که حتی دریافت این جایزه و بهرمند شدن از آن لذت
مرا قلبا شاد نخواهد کرد. با ناکامی و عدم موفقیت روبرو بودم. همیشه از
خود می پرسیدم ً هدف من از این زندگی چیست؟ چگونه میتوانیم این هدف را
پیدا کرده و به آن جامه عمل بپوشانم؟ ً
در نتیجه این سوالات آزاد دهنده احساس افسردگی ترسناک نگرانی و دیگر
احساسات نشویق آمیز بزندگیم رخنه کردند. کشمکش و دورویی که در رابطه
بین اشخاص مشاهده می کردیم مرا از زندگی بیشتر روگردان می کرد.
پس تصمیم گرفتیم که راه خود را در زندگی پیش بگیرم. در این زمان عقاید
برنامه ها و آٰرزوهای خویش را خیلی عالی می پنداشتم و در مقابل هر چیزی
که دوست نداشتم مقاومت می کردم. اگر امور مطابق میلم پیش نمی رفتند یک
حالت سرکشی و حمله با گریز بر من موستولی می شد. تنفر؛ لجا جت و دعوا
جویی قلبم را تسخیر کرده بود. از خود می پرسیدم که چرا خدا باید اجازه
بدهد که این چیزها در زندگیم پیش آیند و چرا من اینقدر پریشان دل هستم؟
چرا فکر و دلم اینقدر بیتاب هستند؟ برای بهبود زندگیم باید چکار کنم؟
میدانستم که باید پاسخ این سوالات را پیدا کنم.
در این مرحله از زندگیم بود که پاسخهای ساده ای در کتاب مقدس؛ کلام خدا به
سوالات اساسیم پیدا کردم. کلام خدا بوضوح اظهار می دارد که مقصود از
زندگی فقط یک چیز است و آن شناختن خدا؛ محبت به وی و پیروی از او می
باشد. متوجه شدم که در گذشته برای رفتار گناهکارم همیشه دیگران را مقصر
و مسئول میدانستمو درک کردم که آرامش از پاکدلی سرچشمه می گیرد و
پاکدلی از بخشودگی گناهان . سپس فرا گرفتم که فقط عیسی مسیح می تواند
گناهانم را ببخشد زیرا او خود کیفر گناهانم را کشید.
برای بخشودگی لازم بود که گناهانم را اقرار کرده و از آنان توبه کنم (یعنی
از آنان برگشته دیگر تکرارشان نکنم)
عیسی مسیح وعده بخشایش؛ آرامش ؛ شادی؛ محبت و زندگی ابدی داده است. پس
تصمیم گرفتم که من همه آنچه که خدا از من میخواست باشم. اکنون اعتمادم
را از خود به مسیح منتقل کرده و عیسی مسیح زنده را بعنوان منجی و
خداوند خود پذیرفتم. از گناهانم توبه کردم و فرزند برکزیده خدا گردیدم
و عیسی مسیح رحیم گناهانم را بخشید و قلبم را پاک کرد.
من به قدرت نجات خدا معتقدم و ایمان دارم که وی مرا به راه راست هدایت کرده
و خواهد کرد. علاقه بالاتر از همه رابطه مشارکت و دوستیم با خدا است.
چون در هر شرایط چه با دوستان و یا در مشکلات مادامیکه با خدا مشارکت
دارم و با دیگران در صلح و آرامش خواهم زیست. اعتقاد دارم که در نیاز ؛
غم ؛ رنج یا پریشانی خدا با من حاضر است و مرا بخود نزدیکتر می کشاند
که غم مرا به شادی مبدل سازد.
راه صحیح زندگی پیروی از عیسی مسیح است. راه وی طریق حقیقی است. قدم
برداشتن در پی عیسی مرا کمک کرده است که طرز فکر مثبتی نسبت به همه
جنبه های زندگی داشته باشم. راه عیسی مسیح برای همه است. عیسی می خواهد
که کارهای عالی و شگفت انگیزی در زندگی هرکس انجام دهد.
بطور خلاصه؛ من اکنون دارای آرامش هستم چون با خدا صلح کرده ام و مقصود از
زندگیم را پیدا کرده ام که در همه چیزی خدای شایسته را جلال بدهم. راه
خدا بهترین راه است؛ راهی است مستقیم و نورانی. با قدم برداشتن در این
راه اکنون آرامش دارم و می دانم که در انتهای راه هم آرامش در انتظار
من است.
از سعید
|